کشتی نجات

ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینه النجاه

مطالب این وبلاگ ؛ بر اساس مرورگرهای گوگل کروم و فایر فاکس ، تنظیم می شود 

نوشته شده در چهارشنبه, اسفند 2, 1391ساعت 03:47 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

                                    

مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله خامنه ای در آبان ماه سال 1385 ، طی سفری که به استان سمنان داشنند، 

 در روز 18 آبان ماه ، ضمن دیدار با خانواده های شهدا و ایثارگران این استان، سخنانی ایراد نمودند. در بخشی  

از این سخنرانی، حضرت «آقا» یادی کردند از سه شهید  

و فرمودند:

«آن سه نوجوانى که از مهدى ‏شهر با هم پیمان مى ‏بندند که هر کدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز 

 قیامت پیش خداوند شفاعت کنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهید مى‏ شوند؛ نام این ها را شماها مى ‏دانید؛  

داستان این ها را شماها مى ‏دانید. این ها جزو ماجراهاى فراموش نشدنىِ تاریخ است. این ها چیزهایى  

نیست که از خاطره یک ملت برود ».

مقام معظم رهبری

( در دیدار باخانواده های شهدا استان سمنان، سال 1385)


متن این پیمان نامه به شکل زیر است


نوشته شده در چهارشنبه, اسفند 2, 1391ساعت 03:34 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)


  


ظهر عاشورا نزديك مي شد، سي نفر از اصحاب حسين عليه السّلام در جريان يك درگيري ،

و تيراندازي كه بوسيله دشمن انجام گرفت به خاك و خون غلطيدند. بقيه در انتظار جانبازي ،

لحظه شماري مي كردند و بي قراري مي نمودند. ناگهان مردي از اصحاب اباعبدالله به نام ،

ابو ثمامه صيد اوي ؛ متوجه شد كه ظهر شده است به خدمت امام عليه السّلام شتافت و ،

عرض ‍ كرد : يا ابا عبدالله ! وقت نماز فرا رسيده است و ما دلمان مي خواهد براي آخرين در ،

زندگي ، نماز جماعتي با شما بخوانيم . حضرت سر سوي آسمان برداشت و فرمود :



( ادامه مطلب )


نوشته شده در دوشنبه, بهمن 30, 1391ساعت 11:14 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)



روايت شده است، هنگامي که امام حسين (ع)

                            براي نماز آماده مي شد و وضو مي ساخت ؛

                                                رنگ چهره اش عوض مي شد، و اندامش مي لرزيد.


از آن حضرت پرسيدند: چرا هنگام وضو چنين حالتي پيدا مي کنيد؟

            در پاسخ مي فرمودند: کسي که در پيشگاه با عظمت الهي مي ايستد،

                            سزاوار است (از خوف او) چهره اش زرد شود و لرزه بر اندامش بيفتد.


منبع : «کاشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، ص: 61

نوشته شده در دوشنبه, بهمن 30, 1391ساعت 11:10 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)


از سمت چپ : طلبه شهید حسین زاده -  خودم  - شهید نیکنام  - شهید بعدی ؛ اسمش

 رو فراموش کردم ولی بچه  آستانه اشرفیه بودند

نوشته شده در دوشنبه, بهمن 23, 1391ساعت 04:21 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

                                               

شهادت، طرح کربلاست

                  و اسارت، شرح آن!

                         طرح ِ شهادت ، بدون شرح اسارت، کامل نیست....

عاشورا،

      تقدیر تاریخی انسان است:

               طرحی ازلی ـ ابدی، برای زنده ماندن ِ انسان !

عاشورا،

     یک نیمروز، بیشتر نیست

         که در آن، شهادت ـ به روشنی ـ بر سر ِ تکلیف ِ خویش، ایستاده است!

و بعد از آن،

    این "اسارت " است که باید به رسالت خویش بر پای خیزد

                    و همان یک روز را، در برابر چشم همهء روزگار بگیرد! ....

                                        خبر دادن و خبردار کردن، نقش اصلی ِ اسارت است:

همه باید خبر دار بشوند

     همه باید بفهمند چه شده است!

            هنر دردمندانه اسارت در این است که نمی گذارد،

                                           هیچ کس در بی خبری به سر آورد!

                                                    همه باید از ماجرای کربلا، سر در آورند

دغدغهء اسارت،

    این است که نکند کسی نفهمید باشد که بر کربلا، چه گذشته است؟! ...

                                                                        اگر شهادت نبود

ابوالقاسم حسینجانی

نوشته شده در جمعه, بهمن 20, 1391ساعت 05:36 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

                                                   

                                  

( ادامه مطلب )


نوشته شده در پنجشنبه, بهمن 19, 1391ساعت 04:52 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

وَ الْفَجْرِ وَ لَيَالٍ عَشرٍ   



دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبري :

دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدي دوباره يافت و اين دهه در تاريخ ايران نقطه اي تعيين كننده و بي مانند بشمارميرود. تا قبل از انقلاب اسلامي،‌ در ايران نظام اسلامي وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ي «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعيت » بود وپادشاهان احساس مي‌كردند كه فاتحيني هستند كه بر مردم غلبه يافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالي عليه اين سلسله معيوب را قطع كردند و نقطه ي عطفي در تاريخ ايران بوجودآوردند و شمشير اسلام مردم را عليه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئينه اي است كه خورشيد اسلام در او درخشيد و اين دهه بايد با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. اين مراسم را با هيجانهاي عاطفي صحيح بايد با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گريه و شادي، حب و بغض و عشق و نفرت جايگاه والايي دارد. از اين رو جشنهاي دهه فجر مي بايستي همچون مراسم و اعياد مذهبي گرامي داشته شود و مردمي باشد. بايد كليه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ي فراموش نشدني حضرت امام و پيروزي انقلاب اسلامي را جشن بگيرند

نوشته شده در جمعه, بهمن 13, 1391ساعت 04:20 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

معاونت پژوهشی مدرسهء عالی امام خمینی، در تاریخ 15/11/1383 نشست علمی ای با عنوان " عاشورا از نگاه اهل سنت " را با حضور استادان و پژوهشگران برگزار کرد.  

 

عاشورا فراتر از یک فرقه 


در این نشست حجت الا‌سلا‌م ناصری داوودی، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره،   سخن  گفت و نهضت عاشورا را یکی از ماندگارترین و پُراثرترین نهضت ها و جریان های  تاریخی دانست که فراتر از یک فرقه در طول تاریخ اثرگذار بوده است، بلکه  مرزهای  فرقه ای  مذهبی و حتّی دینی و جغرافیایی را در نوردیده و دانشمندان، علما، سیاست‌گذاران و اصلا‌ح گران را در خارج جهان اسلا‌م نیز به خود جذب کرده است، مدیر گروه تاریخ تشیع  پژوهشکده سیره گفت: " علی‌رغم پندار برخی شیعیان، با نگاهی اجمالی به تاریخ به روشنی  دریافت می شود که حادثه عاشورا به هیچ وجه اختصاص به جامعه‌ء شیعه نداشته است.   

همان‌طوری که فراتر از جامعه اسلا‌می نیز اثرگذار بوده است. باید پذیرفت که عاشورا و پاس  داشت شهادت سالا‌ر شهیدان به عنوان یک مبنا و معیار می تواند گفتمان بین المذاهب باشد".

وی یادآور شد: " عاشورا نه تنها اختصاص به جامعه تشیع ندارد، بلکه می تواند به عنوان  مبنای  گفتمان و سوژه قابل بحث و معیار و محور مشترک و قابل توجه در میان مذاهب  مطرح  باشد و مبنای گفتمان بین تشیع و تسنن باشد، زیرا در منابع اصلی حدیثی، تاریخیرجالی و حتی کلا‌می اهل سنت به خصوص صحیح بخاری که در نظر اهل سنت بعد از قرآن  (مما لا‌ریب فیه) تلقی می‌شود، احادیث و روایات متعددی نسبت به عظمت و جایگاه امام  حسین (ع) از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) وجود دارند. در بقیه‌ء کتب صحاح هم احادیثی وجود  دارند  که می توانند مبنای گفتمان تشیع و تسنن باشند".

سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت :

ناصری با استناد به شماری از احادیث صحاح سته گفت: " احادیث حسین منی و انا من حسین  از پیامبر اکرم(ص)، "یا الحسن والحسین ریحانتان من هذه الا‌مه" یا حدیث کسا و احادیث متعدد  دیگر وجود دارند که شخصیت بی‌مانند امام حسین(ع) را نشان می دهند 

( ادامه مطلب )


نوشته شده در شنبه, دي 23, 1391ساعت 10:44 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)




 

کاشکی سقا نبودم تا که شرمنده نباشم

مشکها خشکیده مانده کاشکی زنده نباشم

یاد آن گلهای پرپر می کنم یاد اصغر می کنم

__________

کاشکی ام البنین بود تا ببیند این وفا را

لب نخواهم زد بر این آب یاد آرم تشنه ها را

یاد آن طفلان مضطر می کنم یاد اصغر می کنم

( ادامه مطلب )


نوشته شده در شنبه, دي 23, 1391ساعت 08:54 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

 صحن حرم سید الشهداء علیه السلام

نوشته شده در چهارشنبه, دي 20, 1391ساعت 10:07 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)


چرا گلزار و گلشن گشته غمناک 
چرا گریان ز غم روح الامین است 


مگر از شام آید کاروانی 
که صوتش مُحرق قلب حزین است 


جهان شد از چه‏رو کانون ماتم 
مگر از نو عزای شاه دین است 


حسین آن کو به راه حق پرستی
چو بابش فرد بی مثل و قرین است 


ز هفتاد و دو قربانی که او داد
ز یزدان در خور صد آفرین است 


نیامد مثل او دیگر به گیتی 
که بحر عشق را دُرّی ثمین است 


ز قتل خویشتن احیای دین کرد 
از آن رو محیی دین مبین است 


وجودش مَفْخَر دین نبی شد 
جنابش خاتم دین را نگین است 


خدا بر خون پاکت خون‏بها شد
کسی را جز تو کی قدری چنین است 


شاعر : ابوالحسن همدانی (طوطی)

نوشته شده در چهارشنبه, دي 13, 1391ساعت 07:50 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

(حرکت کاروان اسراء از کربلا به کوفه‌) فرداي روز عاشورا يعني در يازدهم محرم سال 61 هجري قمري‌ ، به دستور عمربن سعد زنان و کودکان اهل بيت را از اطراف جمع آوري کرده و به اسارت گرفتند وپس از آن که عمر بن سعد برکشته‌هاي سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن کرد ، اسراي اهل‌بيت را حرکت داده‌ ، همراه لشکريان خويش به کوفه و نزد عبيدالله بن زياد بردند . خطبه‌هاي آتشين حضرت زينب سلام الله علیها و امام سجاد علیه السلام رسواگر چهره زشت بني اميه در کوفه و شام ‌بود . 


اول صفر سال 61 هجري قمري
(ورود اسراي اهل‌بيت علیه السلام به دمشق نزد يزيد بن معاويه‌)

بيستم صفر سال 61 هجري
(بازگشت اهل بيت علیه السلام از شام به مدينه

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 08:35 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

با دميدن فجر روز دهم سال 61 هجري قمري سرانجام آنچه نبايد بشود ، شد؛ ياآنچه بايد روي دهد ، آغاز گرديد . عاشورا منشأ يک سلسله وقايع تاريخي و مظهر صحنه‌اي خونين است که آن همه مقدمات براي اين روز است‌ .  

اين همه موخرات که در آينده اتفاق افتاد . اثر وقايع اين روز تاريخي است اصحاب اندک امام حسين علیه السلام در آن صحراي خشک در محاصره انبوهي از دشمنان قرار گرفته بودند ، صفوف سپاهيان دو طرف براي آغاز جنگي نابرابر آراسته شد .  

در يک سوي ميدان حدود هفتاد و دو نفر سوار و پياده مهياي جانبازي بودند و در سوي ديگر حدود بيست ودو هزار نفر لشکر ماجراجوي پست فطرت انتقام جوي کينه توز و منافق قرار داشتند که هر آن انتظار مي‌کشيدند با قتل فرزند پيامبر صلی الله علیها و آله اموال و دارايي‌هاي او را به غنيمت بگيرند .  

قبل از شروع جنگ عمر بن‌سعد بار ديگر حسين علیه السلام را به بيعت با يزيد فرا خواند ، پاسخ حسين همان بود که بارها فرموده بود: «مرگ با عزت در نظر حسين بهتر است از زندگي با ذلت‌» .  

آرايش سپاه امام حسين علیه السلام در روز عاشورا چنين بود که «زهير بن قين‌» را در ميمنه سپاه قرار داد . «حبيب بن مظاهر اسدي‌» را به فرماندهي ميسره لشکر گماشت‌ . پرچم را به دست حضرت ابوالفضل سپرد . به دستور امام در خندقي که قبلا اطراف‌خيمه‌ها کنده بودند ، آتش روشن کردند .  

عمر بن سعد نيز صفوف سپاه خود را آراست‌ ، در حالي که حدود بيست تا سي هزار قشون در اختيار داشت‌ . فرماندهي ميمنه سپاه را به «عمربن حجاج بن زبيدي‌» داد و شمر بن ذي الجوشن عادي را به فرماندهي ميسره سپاه‌ منصوب کرد ، بر پيادگان «عروه بن قيس الحمس‌» را امير کرد و بر رجاله‌ها و کلوخ اندازها«شبث بن ربعي‌» را گماشت و پرچم را به دست «ذويد» ، غلام خود داد .  

پس از آرايش صفوف دو سپاه‌ ، امام حسين (ع) ، زهير بن قين‌ ، برير بن خضير و حربن يزيد رياحي (که به سپاه امام ملحق شده بود) هر کدام خطبه‌اي در حقانيت خاندان اهل بيت و عدم مشروعيت بني اميه و يزيد ايراد کردند .  

جنگ آغاز شد و در جنگي نابرابر ياران حسين علیه السلام به قلب سپاه دشمن حمله بردند و تا ظهر عاشورا تعدادي از آنان به شهادت رسيدند و افراد باقيمانده‌ ، نماز ظهر را به امامت امام حسين علیه السلام خواندند .  

سپس به جنگ با دشمن پرداختند و تا حدود دو ساعت بعدازظهر همگي به شهادت رسيدند . بنا به اظهار منابع اولين کسي که در جنگ با دشمن تن به تن کشته شد ، حر بن يزيد رياحي بود و آخرين شهيد عباس علیه السلام بود .  

در اين روز حتي طفل شش ماهه امام نيز شربت شهادت نوشيد . سرانجام امام حسين علیه السلام پس از آنکه اهل بيت را امر به صبر و بردباري کرد ، خود به ميدان جنگ شتافت و طي خطبه هايي ضمن دعوت لشکر عمر به تفکر و تدبر ، بر فضائل خود و اهل بيت و مقام خود و برادرش حسن علیه السلام در نزد پيامبر را برشمرد .  

سپس فرمود: «اي گروه دغا در ريختن خون پسر پيامبر شتاب مکنيد که به زيان شما تمام خواهد شد ، اي ناکس مردم زشت خو! سوگند به خداي بزرگ که آن زنازاده ما را بر آن داشت که بين لباس ذلت و شهادت يکي را انتخاب کنيم‌ . اي مردم‌! ما هرگز دستخوش ذلت نمي شويم‌ . . . . »  

سپس با شجاعت ودلاوري بي نظير به قلب سپاه دشمن حمله برد و پس از وارد شدن جراحات بسيار بر بدن مبارکش و تحمل ضربات شمشير ، نيزه و کمان به‌شهادت رسيدند .  

سر آن حضرت را «شمر بن ذي الجوشن‌»يا «سنان بن انس‌» از پيکر جدا کرد ، خولي به کوفه نزد ابن زياد برد . جنگ در حدود ساعت چهار بعد از ظهر خاتمه يافت‌ . سپاهيان ابن زياد پس از شهادت امام حسين علیه السلام به خيمه‌هاي خانواده امام حمله بردند ، آنها را غارت نمودند و به آتش کشيدند و زنان و کودکان را در بيابان آواره کردند .  

ساعت‌هاي آخر روز سپري مي‌شد . ديوانه هايي که از خشم و شهوت و مال و جاه دنيا ، جسم و روحشان را پر کرده بود ، پس از آنکه کشتند و سوختند وبردند و در مقابل خود کوچکترين مقاومتي از زن و مرد نديدند ، يکباره به خود آمدند و دانستند که کاري زشت کرده‌اند و از خود پرسيدند:  

سيد جوانان بهشت را براي خشنودي مردي تبهکار به خاک وخون کشيديم‌ . پشيمان شدند ، اما ديگر دير شده بود . كوفه يک بار ديگر خواري خود را به زشت‌ترين صورت به تاريخ نشان داد

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 08:30 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)


 عبيدالله بن زياد براي مقابله با امام حسين علیه السلام و مجبور کردن وي به پذيرفتن بيعت با يزيد«عمربن سعد ابن ابي وقاص‌» را در رأس چهار تا شش هزار نفر (به اختلاف منابع‌) به کربلا فرستاد و عمر در روز سوم محرم سال 60 هجري وارد کربلا شد و بلافاصله مذاکرات خود را با امام آغاز کرد عمر ، حسين علیه السلام را خوب مي‌شناخت و مي‌دانست که او مرد سازش نيست‌ ، ولي بيشتر مايل بود تا کار بدون جنگ و با مصالحه به پايان برسد .  

بنابراين پس از آنکه نخستين گفتگو بين او و امام صورت گرفت‌ ، نامه‌اي به ابن زيادنوشت که خدا را شکر که فتنه آرام گرفت و جنگ برنخاست‌ ، چراکه من از حسين پرسيدم که چرا به اينجا آمده‌اي‌؟ گفت‌: مردم اين شهر از من دعوت کرده‌اند که نزد آنها بيايم‌ ، حالا که شما نمي‌خواهيد برمي گردم‌» اما ابن زياد در پاسخ نامه ابن سعد نوشت‌:  

کار را برحسين سخت گير و آب را بر او و يارانش ببند ، مگر اينکه حاضر شوند با شخص من به نام يزيد بيعت کند 

بررسي منابع و ماخذ تاريخي نشان مي‌دهد که قيام امام حسين علیه السلام حرکتي آگاهانه و با برنامه بوده است و زمينه‌ها و انگيزه‌هاي آن را مي‌توان در موارد زير بر شمرد:  

- زمينه‌هاي قيام امام حسين (ع) ، به دوران خلافت خليفه سوم (عثمان‌) و قدرت‌گيري بني اميه و تسلط آنان بر بخش‌هايي از جهان اسلام باز مي‌گردد . 

 2 - امام براي خودداري از بيعت با يزيد بن معاويه که مردي فاسق‌ ، فاجر و نالايق بود ، قيام کرد . 

 3 - حسين علیه السلام به منظور عمل به امر به معروف و نهي از منکر قيام کرد؛ زيرا تسلط يزيد بر مسلمانان و ادعاي خلافت‌ ، منکري روشن بود که امام نمي‌توانست در مقابل آن ساکت باشد .  

4 - جواب مثبت امام به مردم کوفه‌ ، و تلاش براي تشکيل حکومت اسلامي و جمع آوري نيرو براي انجام يک قيام مسلحانه عليه يزيد از ديگر انگيزه‌هاي قيام بود .  

نهضت حسين علیه السلام آثار و نتايج مهمي بر جا گذاشت که به اختصار مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:  

1  - رسوا ساختن ماهيت يزيد و حزب بني اميه‌ . 

 2 - احياي فرهنگ شهادت و ايثار در ميان مسلمانان‌ .  

3  - قيام امام حسين علیه السلام الگويي براي قيام‌ها و انقلاب‌هاي جهان اسلام شد و حتي در قيام غير مسلمانان نيز آثار مثبتي بر جاي گذاشت‌ . 

 4  - تغيير افکار و جايگزين نمودن اخلاق بلند نظرانه و عالي انساني به جاي اخلاق جاهلي حاکم در آن روزگار

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 08:20 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

پس از رسيدن نامه عبيدالله بن زياد ، حر تغيير رويه داد و قصد داشت تا مانع از حرکت امام شود؛ زيرا نينوا نه آب داشت و نه آباداني و با دستور عبيدالله هماهنگي لازم را داشت‌ .  

اما پس از گفتگوهاي بسيار امام و همراهانش به طرف سرزمين کربلا حرکت‌کرده و روز چهارشنبه اول محرم يا پنج شنبه دوم محرم سال 60 هجري قمري‌ ، در اين سرزمين فرود آمدند . 

 به نوشته منابع چون ابي عبدالله وارد سرزمين کربلا شدند ، اسب آن‌حضرت قدم از قدم برنداشت‌ . حضرت فرمودند: اين سرزمين را چه مي‌نامند؟ گفتند: کربلا ، امام ضمن خواندن اشعاري‌ ، دستور داد تا خيمه‌ها را در آن محل سرپاکنند . عبيدالله بن زياد پس از اطلاع از رسيدن امام حسين علیه السلام و يارانش‌ ، نامه‌اي به اين مضمون به امام نوشت‌:  

«اي حسين‌! به من خبر رسيده که به کربلا وارد شده‌اي‌ ، يزيد بن معاويه براي من نوشته که بر بستر نرم نخوابم و آرام نگيرم‌ ، و غذاي سير نخورم تا تو را به خداي خبير ملحق سازم (بکشم‌) ، يا آن که تسليم من و حکم يزيد مي‌شوي‌ . والسلام‌» .  

حضرت نامه را خواند و همان دم آن را به دور افکند . پيک گفت‌: پاسخ نامه را بده‌ . امام‌فرمودند: «اين نامه پاسخ ندارد» ابن زياد پس از آنکه از بي اعتنايي حسين علیه السلام به نامه خود مطلع شد ، بسيار خشمگين شد و به جمع آوري سپاه براي جنگ با امام حسين علیه السلام پرداخت

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 08:17 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

 امام حسين علیه السلام پس از دريافت نامه مسلم بن عقيل و احساس خطر از دژخيمان يزيد ، احرام حج خود را به عمره تبديل کرد و پس از انجام مراسم عمره از احرام بيرون آمد و در روز سه شنبه روز ترويه (هشتم ذي الحجه سال 60 ه . ق‌) پس از شصت و پنج روز اقامت در مکه به اتفاق حدود هشتاد و شش نفر مرد از شيعيان و دوستان و خانواده خود از مکه بيرون آمده و به سوي عراق حرکت کرد .  

از سوي ديگر خبر ارسال نامه‌هاي مردم کوفه و دعوت از امام حسين علیه السلام براي آمدن به آن شهر يزيد را نگران ساخت و پس از مشورت با مشاوران خود تصميم گرفت تا «نعمان بن بشير» را از حکومت کوفه معزول و«عبيدالله بن زياد» حاکم بصره را با حفظ سمت به حکومت کوفه منصوب نمايد .  

عبيدالله پس از دريافت فرمان يزيد مبني بر انتصاب وي به حکومت کوفه به اتفاق تعدادي از همراهانش به صورت مخفيانه وارد کوفه شد تا ضمن آزمايش واکنش مردم و ميزان علاقه آنان به امام حسين (ع) ، رهبران مخالفان يزيد را شناسايي نمايد .  

مردم کوفه که با استبداد شديد عبيدالله بن زياد مواجه شدند به تدريج مسلم را تنها گذاشته و از بيعت خود عقب نشيني کردند . مدتي بعد ، پس از شناسايي محل استقرار مسلم‌ ، ايشان از خانه مختار به خانه «شريک بن اعور» رفت‌ . شريک چند روز بعد درگذشت و مسلم به خانه «هاني بن عروه‌» رفت‌ .  

اما عبيدالله که به وسيله جاسوسان خود از مخفي گاه مسلم و ارتباط او با ياران و هوادارنش مطلع شده بود ، هاني را احضار و پس از شکنجه زنداني نمود

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 08:15 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

وقتي که تعداد نامه‌هاي کوفيان از حد متعارف گذشت‌ ، حسين علیه السلام لازم ديد عراقيان را بيش از اين منتظر نگذارد . بنابراين پاسخي بدين مضمون براي کوفه نوشت‌: «هاني وسعيد آخرين فرستادگاني بودند که نامه‌هاي شما را براي من آوردند . به من‌نوشته‌ايد نزد ما بيا که رهبري نداريم‌ . من برادر و پسر عمويم مسلم بن عقيل را نزد شما مي‌فرستم تا مرا از حال شما و آنچه در شهر شما مي‌گذرد خبر دهد 

امام‌ ، مسلم بن عقيل را همراه تني چند به سوي کوفه روانه کرد . مسلم پس از پيشامدهاي بسيار در پنجم شوال سال 60 هجري وارد شهر کوفه شد . چون مسلم به کوفه رسيد ، مردم نزد وي آمدند و با او بيعت کردند . و پيمان بستند و قرار نهادند و اطمينان دادندکه او را ياري و پيروي و وفاداري کنند 

مسلم پس از ورود به کوفه در خانه «مختار بن ابي عبيده ثقفي‌» ساکن شد . مردم‌کوفه دسته دسته به خانه مختار مي‌آمدند و مسلم نامه حسين را براي آنان مي‌خواند وآنان مي‌گريستند و بيعت مي‌کردند . در مورد تعداد افرادي که درمدت اقامت مسلم در کوفه با وي بيعت کردند ميان مورخان اتفاق نظر وجود ندارد . بيشترين رقم را حدود يک صد و بيست هزار نفر و کمترين رقم را دوازده هزار نفر نوشته‌اند . مسلم وقتي استقبال مردم و آمادگي آنان را براي ياري امام مشاهده کرد نامه‌اي به اين مضمون به امام حسين علیه السلام نوشت‌: «براستي که مردم اين شهر گوش به فرمان و در انتظار رسيدن تواند . » بنابراين امام تصميم گرفت تا از حجاز روانه عراق شود . در آن روزها اوائل ذي الحجه امام از حادثه ديگري آگاه شد که او را به بيرون رفتن از حجاز مصمم‌تر ساخت او دانست که فرستادگان يزيد خود را به مکه رسانده‌اند تا در مراسم حج بر وي حمله کنند و ناگهان او را بکشند .

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 08:05 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

امام حسين علیه السلام در شب يکشنبه دو روز مانده از ماه رجب سال 60 هجري به اتفاق همراهان از مدينه عازم مکه شدند؛ حضرت هنگام خروج از مدينه وصيت نامه‌اي نوشت و به برادرش محمد حنفيه داد وپس از حمد وثناي خداوند اهداف و انگيزه‌هاي خود براي خروج از مدينه را بيان فرمودند  

امام و يارانش در شب جمعه سوم شعبان سال 60 هجري قمري وارد شهر مکه شدند . «هنگامي که امام وارد مکه شد ، مردم شهر بسيار خشنود شدند و حتي ابن زبير ، که‌خود داعيه رهبري داشت در نماز امام و مجلس حديث او شرکت مي‌کرد .  

مکه پايگاه ديني اسلام بود و طبعا توجه بسياري را به خود جلب مي‌کرد . در آنجا امام با افراد و شخصيت‌هاي مختلف در تماس بود وعلل عدم بيعت خود با يزيد را بيان مي‌کرد . درهمين روزها که دمشق نگران کساني بود که بيعت نکرده و در حجاز بودند ،  در کوفه حوادثي مي‌گذشت که از طوفان سهمگين خبر مي‌داد .  

شيعيان علي علیه السلام که در مدت بيست سال حکومت معاويه صدها تن کشته داده‌بودند و همين تعداد يا بيشتر از آنان در زندان به سر مي‌بردند ،  همين که از مرگ معاويه آگاه شدند ،  نفسي راحت کشيدند . ماجراجوياني هم که ناجوان مردانه علي علیه السلام را کشتند و گِرد پسرش را خالي کردند تا دست معاويه در آنچه مي‌خواهد باز باشد ،  همين که معاويه به حکومت رسيد و خود را از آنان بي نياز ديد به آنان اعتنايي نکرد ،  از فرصت استفاده کردند و در پي انتقام برآمدند تا کينه‌اي که از پدر در دل دارند از پسر بگيرند .  

دسته‌بندي شروع شد شيعيان علي در خانه علي سليمان بن صرد خزاعي گرد مي‌آمدند . سخنراني‌ها آغازشد . 


سرانجام تصميم گرفتند تا امام را به کوفه دعوت کنند . در مدت امامت سه ماهه امام حسين علیه السلام نامه‌هاي فراواني از کوفه براي آن حضرت رسيد که مضمون نامه‌ها اين‌بود:  

«کوفه و عراق آماده براي آمدن شماست‌ . ما همه در انتظار تو هستيم و تو را ياري خواهيم کرد . » يعقوبي مي‌نويسد: «حسين به مکه رفت و چند روزي بماند . مردم عراق به او نامه نوشتند و پي در پي فرستادگاني روانه کردند و آخرين نامه‌اي که از ايشان بدو رسيد ، نامه‌هاي ابن هاني و سعيد بن عبدالله حنفي بود: «بنام خداي بخشاينده مهربان‌ ،  به‌حسين بن علي‌ ،  از شيعيان با ايمان و مسلمانش‌ ،  اما بعد ،  پس شتاب فرما که مردم تو را انتظار مي‌برند و جز تو پيشوايي ندارند ،  شتاب فرما والسلام‌ . »

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 07:57 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)

 (ملاقات امام حسين با وليد بن عتبه ولي مدينه‌) چون نامه يزيد به وليد بن عتبه‌ ، فرماندار مدينه رسيد ، وليد با مروان حکم (والي سابق مدينه‌) در اين مورد به مشورت پرداخت‌ . «مروان گفت‌: از ناحيه عبدالله بن عمرو عبدالرحمن بن ابوبکر مترس که آن دو خواستار خلافت نيستند ، ولي سخت مواظب حسين بن علي و عبدالله بن زبير باش و هم اکنون کسي بفرست‌ ، اگر بيعت کردند که چه بهتر و گرنه پيش از آنکه خبر آشکار شود و هر يک از ايشان جايي بگريزد و مخالفت خودرا ظاهر سازد گردن هر دو را بزن‌ . »  

وليد ،  عبدالله بن عمر و بن عثمان را که نوجواني بود ، دنبال امام حسين علیه السلام و عبدالله بن زبير فرستاد . هنگامي که پيام آور والي مدينه نزد امام آمد ، آن حضرت متوجه مرگ معاويه گرديد ،  لذا تني چند از دوستان و غلامان خويش راجمع کرد و همراه خود به دار الاماره برد تا در صورت وجود خطر آنان را به کمک بطلبد . طبري مي‌نويسد:  

«حسين بيامد و بنشست‌ ،  وليد نامه را به او داد که بخواند و خبرمرگ معاويه را داد و او را به بيعت خواند . حسين گفت‌: انالله انا اليه راجعون‌ ،  خدا معاويه رارحمت کند و تو را پاداش بزرگ دهد ،  اينکه گفتي بيعت کنم‌ ،  کسي همانند من به نهاني بيعت نمي‌کند ،  گمان ندارم به بيعت نهاني من بس کني و بايد آن را ميان مردم علني کنيم‌ . گفت‌: آري‌ .  

گفت‌: وقتي ميان مردم آيي و آنها را به بيعت خواني ما را نيز به بيعت بخوان که کار يکجا شود . وليد که سلامت دوست بود گفت‌: به نام خداي برو تا با جمع مردم بيايي‌ . » امام پس از خارج شدن از فرماندهي مدينه تصميم به خروج از مدينه و حرکت به سوي مکه گرفت‌ .  

همان شب عبدالله بن زبير از مدينه خارج شد ،  فرداي آن روز ماموران حکومتي دنبال او رفتند و شب بعد نيز امام حسين علیه السلام تصميم به ترک مدينه گرفت و خواهرش زينب و ام کلثوم و برادر زادگانش و برادرانش‌ ،  جعفر و عباس و عموم افراد خانواده‌اش که درمدينه بودند ،  همراه ايشان رفتند غير از محمد بن حنفيه که در مدينه ماند . ابن عباس هم چند روز پيش از آن به مکه رفته بود 

نوشته شده در چهارشنبه, دي 6, 1391ساعت 07:46 بعدازظهر توسط محسننظرات(0)


آخرين مطالب
» <%EntryTitle%>

 Design By : Pichak